
یکی از خوانندگان گذری وبلاگ که خودش را رهگذر نامیده، برای پست قبلی من که ده روزی از آن میگذرد، کامنتی گذاشته به شرح زیر:
«عزيز دلم منتقد يك نقدي و نويسنده يك كتابي نازنين
واقعا كتابي كه چنين عنوان مزخرفي دارد: از پائولو كوئيلو متنفرم! با آن خلاصه داستان مبتذل مردود و منقضي قابل خواندن است كه اينقدر يقه مي دراني برايش؟
يعني به جايي رسيده ايم كه امثال اميدي سرور پرچمدار ادبيات داستاني نويني هستند كه ماترك گلشيري و براهني و چوبك و هدايت است.
متأسفم مدتهاست تلاش مي كنيد امثال اين نويسنده و كساني چون حسين سنائي و كامران محمدي و فريبا وفي و .. . را در قالب جلودار كاروان داستان قالبمان كنيد اما خود مي دانيد و خدايتان كه آخرين داستان نويس به درد بخور اين ديار عجالتا جعفر مدرس صادقي است و با كمي اغماض در دوره اي پسين تر مصطفي مستور و ديگر هيچ و ديگر همه چيز هياهويي است براي هيچ تا روزي كه ديگري بجنبد از خواب .
شايد او تو باشي نازنين اگر كه خودباخته روايتهاي پوچ نباشي.»
مدتیست بی دل و دماغ، خسته از وقت تلف کردن های وبلاگی، خانه ماندهام، عجالتا حوصله دیدن دوستان نزدیک راهم ندارم، به روز کردن وبلاگ هم که جای خود دارد. اما این کامنت من بی حوصله را تحریک کرد که اشارهای بکنم به آنچه رهگذر عزیز مطرح کرده؛ با احترام به نظر ایشان که من صد درصد با آن مخالفم.
برچسبها: ادبیات داستانی روز ایران, حاشیه های فضای ادبی امروز


م : نکته و نظر
ن : رضا رحیمی صحاف

