
یکسری واژهها دارای چنان وسعت معنیای هستند که تعریف کردن آنها کار بسیار دشواریست، ارائه تعریفی واحد و کامل از آنها اگر نشدنی نباشد، به راحتی ممکن نیست. واژههایی که به لحاظ مصداقی، نهتنها حوزههای زیادی را در دل خودشان جای میدهند، بلکه در تقسمبندی همین حوزهها از چنان زیرشاخههای متنوع و وسعی بهرهمند میشوند که بسیاری از صاحبنظران نامآور هم وقتی خواستهاند بدانها بپردازند، از دادن احکام کلی صرفنظر کردهاند. به نظر من ادبیات داستانی هم بهنوعی از همین واژههاست و نمیتوان درباره شکل عالی آن حکم صادر کرد.
یک مصاحبهی صوتی کوتاه از فریدون فروغی، خوانندهای که احتمالا بسیاری او را میشناسند، وجود دارد که در ابتدای یکی از کاستهایش که در ابتدای انقلاب آمده، گفتگو کننده وقتی درمورد موسیقی و گونه اصیلش از او میپرسد، فروغی برخوردی بسیار دکوکراتیک میکند (برخلاف انتظاری که از او به عنوان ارائه کننده ترانه خواص پسند وجود دارد) او در جواب میگوید: خیلیها این روزها میگویند، مثلا چرا آقاسی باید بخواند؟! اما به نظر من باید همه نوع موسیقی وجود داشته باشد، و هرکسی آن موسیقی را که دوست دارد، گوش کند و...
من با این گفته فروغی بسیار موافقم نه تنها در موسیقی که در ادبیات داستانی هم. شاید من ترانه کوچه بازاری گوش نکنم، اما ضرورت آن را نیز نفی نمی کنم، در ادبیات هم همینطور. گاه یک پیام از طریق همین گونه عامهپسند بهتر میان مردم میرود. اجازه بدهید یک مثال دیگر از عالم موسیقی بزنم. اسفندیار نفرد زاده در یک گفتگو میگفت: وقتی ترانه جمعه را (به اتفاق شهیار قنبری) ساختیم اصرار داشتیم پیام این ترانه بین مردم برود، ابتدا آن را با صدای فرهاد ضبط کردیم، اما یک نسخه هم با صدای خواننده پرمخاطبی مثل گوگوش و یک نسخه هم با صدای یک خواننده کوچه بازاری ضبط کردیم که اگر نسخه اول نگرفت نسخه دوم را منتشر کنیم و اگر نسخه دوم نگرفت، با نسخه سوم این ترانه را بین مردم بفرستیم. اما خوشبختانه این ترانه با همان صدای فرهاد گل کرد و صفحهاش پرفروش شد و نیازی به نسخههای دیگر نشد.
البته نسخهای که با صدای گوگوش بود چند سال بعد به بازار آمد. حالا آن خواننده سوم چه کسی بود؟ شاید باور نکنید، نعمت الله آقاسی! فکرش را بکنید ترانه جمعه با صدای آقاسی!...( این نسخه از ترانه اصلا پخش نشد)
برگردیم به دنیای خودمان یعنی ادبیات راستش من تعجب میکنم وقتی میبینم برخیها اصرار دارند بگویند که ادبیات داستانی همین است که ما میگوییم، یا نوع مرغوب این است که ما ارائه میکنیم و گونههای دیگرش این جور است و آنجور. ادبیات داستانی هم مثل هر نوع محصول هنری دیگری انواع مختلفی دارد، و اتفاقا زیبایی آن هم به همین تنوع و تکثر آن است. هرکسی هرجور که دوست دارد میتواند بنویسد، با زبان سخت یا سهل، شهری یا بومی، روشنفکری یا غیرروشنفکری این خوانندگان هستند که قضاوت میکنند، کدام نوع ادبیات ماندگار خواهد شد و کدامیک نه، یعنی کدام ادبیات در دورههای مختلف میتواند پاسخگوی آنها باشد یا نه. تحمیل سلیقه به دیگران هیچوقت باعث ارزشمند شدن یک نوع خاصی از ادبیات نمی شود. خود من به عنوان کسی که لااقل شش هفت سالیست به طور مرتب و حرفه ای ادبیات را دنبال می کنم هیچوقت تحت تاثیر این نوع حرفها نبودم. رأی و نظر منتقدان و نویسندگان باعث شده توجهام نسبت به برخی از آثار جلب شود، اما باعث آن نشده که یک اثر را که نتوانستهام با آن ارتباط برقرار کنم، به عنوان کاری مطلوب (به نظر خودم) بپذیرم. یعنی نظر منتقدان اغلب برایم در حکم معرفی کننده بوده هم از این نظر که خود اثر را معرفی کرده و هم اینکه راه نزدیک شدن و خوانش آن را، اما نتیجه و قضاوت نهایی از این خوانش از سوی خودم بوده. سرجمع اینکه من به یک رویکرد دموکراتیک در روبهروشدن با تولیدات ادبی قائلم، شاید حرفم درست نباشد و خیلی ها بر این باور نباشند.
به نظرم اگر هدایت ماندگار شد، فقط به این خاطر نبود که منتقدان موافق آثارش بودند، بلکه خود این آثار هم آنقدر توانایی داستند که بین مردم بروند و این همه سال به عنوان یک خوراک مطلوب خوانده شوند. ما در تمام این سالها اثری عامهپسندتر از آثار هدایت نداشتهایم. پرفروشترین نویسندگان عامهپسند ما آثارشان یک سوم هدایت هم نفروخته، آثار هدایت نه تنها به شکل رسمیاش به مراتب بیش از هر اثر دیگری منتشر شده، بلکه به شکل غیر رسمی و چاپ غیر مجاز هم یک زمانی بازار دست فروشها را پرکرده بود.برچسبها: ادبیات داستانی, ادبیات عامه پسند


م : نکته و نظر
ن : رضا رحیمی صحاف