X
تبلیغات
سخن روز - زیبایی ادبیات داستانی به تنوع و تکثر آن است

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب


90/10/23
م : نکته و نظر ن : رضا رحیمی صحاف

زیبایی ادبیات داستانی به تنوع و تکثر آن است

یک‎سری واژه‎ها دارای چنان وسعت معنی‎ای هستند که تعریف کردن آنها کار بسیار دشواری‎ست، ارائه تعریفی واحد و کامل از آنها اگر نشدنی نباشد، به راحتی ممکن نیست. واژه‎هایی که به لحاظ مصداقی، نه‎تنها حوزه‎های زیادی را در دل خودشان جای می‎دهند، بلکه در تقسم‎بندی همین حوزهها  از ‎چنان زیرشاخه‎های متنوع و وسعی بهرهمند می‎شوند که بسیاری از صاحب‎نظران نام‎آور هم وقتی خواسته‎اند بدانها بپردازند، از دادن احکام کلی صرف‎نظر کرده‎اند. به نظر من ادبیات داستانی‎ هم به‎نوعی از همین  واژه‎هاست و نمی‎توان درباره شکل عالی آن حکم صادر کرد.

یک مصاحبه‎ی صوتی کوتاه از فریدون فروغی، خواننده‎ای که احتمالا بسیاری او را می‎شناسند، وجود دارد که در ابتدای یکی از کاست‎هایش که در ابتدای انقلاب آمده، گفتگو کننده وقتی درمورد موسیقی و گونه ‎اصیلش از او می‎پرسد، فروغی برخوردی بسیار دکوکراتیک می‎کند (برخلاف انتظاری که از او به عنوان ارائه کننده ترانه  خواص پسند وجود دارد) او در جواب می‎گوید: خیلی‎ها این روزها می‎گویند، مثلا چرا آقاسی باید بخواند؟! اما به نظر من باید همه‎ نوع موسیقی وجود داشته باشد، و هرکسی آن موسیقی را که دوست دارد، گوش کند و...

من با این گفته فروغی بسیار موافقم نه تنها در موسیقی که در ادبیات داستانی هم. شاید من ترانه کوچه بازاری گوش نکنم، اما ضرورت آن را نیز نفی نمی کنم، در ادبیات هم همینطور. گاه یک پیام از طریق همین گونه عامه‎پسند بهتر میان مردم میرود. اجازه بدهید یک مثال دیگر از عالم موسیقی بزنم. اسفندیار نفرد زاده در یک گفتگو می‎گفت: وقتی ترانه جمعه را (به اتفاق شهیار قنبری) ساختیم اصرار داشتیم پیام این ترانه بین مردم برود، ابتدا آن را با صدای فرهاد ضبط کردیم، اما  یک نسخه‎ هم با صدای خواننده پرمخاطبی مثل گوگوش و یک نسخه هم با صدای یک خواننده کوچه بازاری ضبط کردیم که اگر نسخه اول نگرفت نسخه دوم را منتشر کنیم و اگر نسخه دوم نگرفت، با نسخه سوم این ترانه را بین مردم بفرستیم. اما خوشبختانه این ترانه با همان صدای فرهاد گل کرد و صفحه‎اش پرفروش شد و نیازی به نسخه‎‎های دیگر نشد.

البته نسخه‎ای که با صدای گوگوش بود چند سال بعد به بازار آمد. حالا آن خواننده سوم چه کسی بود؟ شاید باور نکنید، نعمت الله آقاسی! فکرش را بکنید ترانه جمعه با صدای آقاسی!...( این نسخه از ترانه اصلا پخش نشد)

برگردیم به دنیای خودمان یعنی ادبیات  راستش من تعجب می‎کنم وقتی می‎بینم برخی‎ها اصرار دارند بگویند که ادبیات داستانی همین است که ما میگوییم، یا نوع مرغوب این است که ما ارائه می‎کنیم و گونه‎های دیگرش این جور است و آن‎جور. ادبیات داستانی هم مثل هر نوع محصول هنری دیگری انواع مختلفی دارد، و اتفاقا زیبایی آن هم به همین تنوع و تکثر آن است. هرکسی هرجور که دوست دارد می‎تواند بنویسد، با زبان سخت یا سهل، شهری یا بومی، روشنفکری یا غیرروشنفکری این خوانندگان هستند که قضاوت میکنند، کدام نوع ادبیات ماندگار خواهد شد و کدامیک نه، یعنی کدام ادبیات  در دوره‎های مختلف می‎تواند پاسخگوی آنها باشد یا نه. تحمیل سلیقه به دیگران هیچوقت باعث ارزشمند شدن یک نوع خاصی از ادبیات نمی شود. خود من به عنوان کسی که لااقل شش هفت سالی‎ست به طور مرتب و حرفه ای ادبیات را دنبال می کنم هیچوقت تحت تاثیر این نوع حرفها نبودم. رأی و نظر منتقدان و نویسندگان باعث شده توجه‎ام نسبت به برخی از آثار جلب شود، اما باعث آن نشده که یک اثر را که نتوانستهام با آن ارتباط برقرار کنم، به عنوان کاری مطلوب (به نظر خودم) بپذیرم. یعنی نظر منتقدان اغلب برایم در حکم معرفی کننده بوده هم از این نظر که خود اثر را معرفی کرده و هم اینکه راه نزدیک شدن و خوانش آن را، اما نتیجه و قضاوت نهایی از این خوانش از سوی خودم بوده.  سرجمع اینکه من به یک رویکرد دموکراتیک در روبه‎روشدن با تولیدات ادبی قائلم، شاید حرفم درست نباشد و خیلی ها بر این باور نباشند.

به نظرم اگر هدایت ماندگار شد، فقط به این خاطر نبود که منتقدان موافق آثارش بودند، بلکه خود این آثار هم آنقدر توانایی داستند که بین مردم بروند و این همه سال به عنوان یک خوراک مطلوب خوانده شوند. ما در تمام این سالها اثری عامهپسندتر از آثار هدایت نداشتهایم. پرفروش‎ترین نویسندگان عامه‎پسند ما آثارشان یک سوم هدایت‎ هم نفروخته، آثار هدایت نه تنها به شکل رسمی‎اش به مراتب بیش از هر اثر دیگری منتشر شده، بلکه به شکل غیر رسمی و چاپ غیر مجاز هم یک زمانی بازار دست فروش‎ها را پرکرده بود.
برچسب‌ها: ادبیات داستانی, ادبیات عامه پسند