«جایزه هوشنگ گلشیری» چندی پیش برگزیدگان خود را شناخت، دوباره هم-همانطور که پیشبینی می‎شد- حرف و حدیث ها و اعتراض‎هایی در این میان وجود داشت. هفته‎نامه آسمان نیز در تازه‎ترین شماره خود، پرونده‎ای جمع و جور درباره جایزه گلشیری و برگزیدگانش رفته و گفتگویی هم  با یونس تراکمه ترتیب داده  و...

اما در این نوشته کوتاه هدف من نقد چگونگی این جایزه و اشاره به کم و کیف برگزیدگان و یا بررسی  پرونده منتشر شده در هفته‎نامه آسمان نیست؛ بلکه غرض اشاره به چند نکته در حاشیه این جایزه است.

شکی نیست در روزگاری که جوایز دولتی آشکارا جریانی خاص را حمایت و جریانی دیگر را نادیده می‎گیرند و از سوی دیگر نویسنده مستقل هم اکراه دارد جایزه از دست دولت بگیرد؛ جایزه بخش خصوصی به ویژه جایزه‎ای که نام بزرگی چون هوشنگ گلشیری را یدک می‎کشد در مرکز توجه قرار گرفته و دارای اهمیت می‎شود. به این مسئله اضافه کنید تعطیلی برخی از جوایز بخش خصوصی در چند سال اخیر  که برجای ماندن جایزه گلشیری را حتی در قالب دوسالانه، دارای اهمیتی دوچندان می‎کند.

هر جایزه قاعدتا باید اعتبار اصلی خود را به واسطه کیفیت  خود جایزه بدست آورد، و این کیفیت چیزی نیست جز هیئت داورانی قابل دفاع و موجه، ساختاری حساب شده که کمترین شائبه را در زد و بند به همراه داشته باشد و نهایتا برگزاری منظم آن و امور اجرایی و... با توجه به آنچه اشاره شد، می‎خواهم نتیجه بگیرم جایزه ادبی بهتر است اعتبارش درونی باشد نه بیرونی (یعنی به‎واسطه نامی که یدک می کشد) و اگر هردو را داشت که چه بهتر.

جایزه گلشیری در تمام این سالها (که اغلب نیز با حاشیه همراه بوده)، بیشتر وامدار نام هوشنگ گلشیری بود. آیا فکر کرده‎اید چرا در مورد هیچ یک از جوایز دیگر اینقدر حسایت نبوده؟ اگر باور نمی‎کنید همین گروه برگزار کننده را مامور برگزاری جایزه‎ای دیگر مثلا به عنوان جایزه فرزانه طاهری یا یونس تراکمه یا حتی رضا صحاف (که من باشم)  بکنید؛ آن وقت آشکارا می بینید که این جایزه نه تنهااعتبار جایزه گلشیری نخواهد داشت بلکه به ترتیب اسامی که عنوان شد از خانم طاهری تا مثلا جایزه ای به اسم  من اعتبارش را از دست خواهد داد.

نمی‎خواهم منکر این شوم که حضور فرزانه طاهری نیز تا اندازه‎ای در موجه شدن این جایزه موثربوده، اما کماکان عامل اصلی نام گلشیری به حساب می‎آید، و این جایزه هم تا حد امکان از کیسه‎ی اعتبار گلشیری خرج کرده و به نظر من حالا باید زمان آن رسیده باشد که روی پای خودش به ‎ایستد! اما متاسفانه هنوز به هر دلیل، اینگونه نشده.

باید قبول کرد که هر نوع داروی می‎تواند حاشیه‎ها و اعتراضاتی را به همراه داشته باشد، بدیهی هم هست چرا که سلیقه‎ها با هم فرق می کند. اما نکته اینجاست آیا جایزه گلشیری بعد از چند سال برگزاری هنوز نباید به تکیب وشرایطی رسیده باشد که صرف نظر از اختلاف سلیقهها شائبهها کمتر شود. و این مشکلی نیست که بتوان آن را مثلا با جذب یکسری جوان، با گرایش هایی نزدیک به هم حل کرد! به نظر می‎رسد این جایزه اگر بخواهد همچون گذشته از کیسه گلشیری خرج نکرده و برای خود هویتی مستقل پیدا کند نیازمند سازوکاری دیگر است،درباره این جریان می توان فکر کرد!

در این دوره جایزه گلشیری از همه جالب تر برایم کتاب آدمها بود- تنها کتابی که اتفاقا مربوط به نشر چشمه نبود- شنیده‎ام آقای احمد غلامی مرد نازنینی‎ست، ادا اطوار و ادعاهای عجیب و غریب نویسندگان همنسل مرا هم ندارد، چند وقتی هم به دلایل نامشخصی به زندان افتاد که خیلی از ماها را ناراحت کرد... اما همه این ها به کنار آیا واقعا کتاب آدمها شایسته این جایزه بود؟ آیا اثر موجه‎تری از آن پیدا نمی‎شد. من این آدمها را آن زمان که در روزنامه اعتماد چاپ می شد خواندم، همان موقع هم حسابی توی ذوقم خورد! حالا نمی دانم این روایت‎ها در حین انتشار در قالب کتاب چنان تغییری کردهاند که شایسته این توجه شده اند یا نه؟

می بینید من هم دارم کاملا سلیقه ای انتقاد می کنم... اما چاره چیست، هنوز جایزه گلشیری نتوانسته چنان مقبولیتی نزد من پیدا کند که فکر کنم مولای درز انتخاب‎های آن نمی‎رود! در چنین شرایطی خیلی راحت شایعات می توانند در ذهن من  یا دیگران جا باز کنند...

موخره:

این یادداشت را ننوشتم که مثلا چرا همه برگزیدگان جایزه از تولیدات نشر چشمه هستند، این احتمال حضور دارد. به خصوص اینکه شخصا مشغول تهیه لیستی از بهترین ‎ها در حوزه های گوناکون برای همین وبلاگ بودم، برایم جالب بود چون اکثریت قریب به اتفاق انتخاب‎هایم به محصولات نشر چشمه بر می‎گشت. خب تا وقتی ناشری خوب کار می‎کند آن هم با فاصله از دیگران؛ نتیجه همین است.