دیروز فرصتی پیش آمد و در فضای مجازی چرخی زدم، مفصل. برای اینکه ببینم در این مدت یک ماهه‎ی غیبت من اتفاقی افتاده یا نه؛ همه چیز سر جایش بود؛ ظاهرا. در این هفت هشت روزه که برگشته‎ام بیشتر وقتم را به خواندن و تورق کتابهای تازه منتشر شده در این روزها گذراندم. کتاب‎فروشی هست که پدرش قدیم در صحافی پدربزرگ من کار می‎کرد و حالا رفت و آمدی داریم. هر از چندی کتابهای مطرحی که منتشر می‎شود (خودش هم سری در کتاب دارد) برایم کنار می‎گذارد و می‎فرستد در خانه و در این یک ماه هم کلی کتاب فرستاده که مادرم همه‎ را ستونی روی‎هم گذاشته بود روی میزم.

از سفر که برگشتم اولین چیزی که موقع ورود توجهم را جلب کرد همین کتابها بود. نگاهی به آنها کردم، چندتایی را آخرین بار که آمده بودم تهران خودم خریده بودم؛ کنار گذاشتم که به او برگردانم.

قرار من با خودم این است از مجموعه داستانها دو داستان و از رمانها 20 صفحه اولش را می‎خوانم، اگر مرا نگرفت از اولویت خارج می‎شود؛ چارهای هم نیست؛ کتاب زیاد است وقت کم. در میان کتابهای تازه تا اینجا که چیز قابلی ندیدم.

اشاره‎ای هم به اسم آنها نمی کنم. چرا باید در باره کتابی که مرا نگرفته (به هر دلیل) چیزی بنویسم؛ مگر اینکه ضرورتی باشد.

در طول این مدت ایمیل های جواب نداده زیادی داشتم. از آنهایی که لطف کرده بودند و ایمیل زده بودند و بی جواب مانده بود عذر می خواهم همین‎طور از آنها که در وبلاگم پیام شخصی گذاشته بودند. به تدریج به آنها جواب می دهم.

سعی می کنم به عوض این مدت غیبت، وبلاگم را زود به زود به روز کنم و در مورد اتفاقات جالبی که در این سفر با انها روبه رو شدم نیز بنویسم.

راستی من یادداشتی برای مجله ای به نام هاتف در رشت نوشته بودم؛ برای ویژه نامه بهار . کسی خبر دارد که منتشر شده یا نه؟