اول این مطلب باید اشاره کنم که من نه منتقدم و نه نویسنده، آن چیزهایی که در این وبلاگ نوشته ام همه دغدغه‎های من به عنوان یک عشقِ کتاب بوده. نوشته‎های من درباره یک کتاب خاص هم در قالب نقد قرار نمیگیرد، بلکه بیش از هر چیز دریافت‎های من به عنوان خواننده از کتابی‎ست که آن را پسندیدهام به همین خاطر هم در آن نوشته‎ها توجهی به ضعف‎هایی که این اثر، مثل هر اثر دیگری می تواند داشته باشد نشده. این را هم اضافه کنم که آن چیزهایی که به قلم من در مطبوعات به صورت مکتوب منتشر شده اصراری از سوی من برای انتشار آنها وجود نداشته، بلکه به در خواست خبرنگاران یا اشخاص مرتبط با این نشریات نوشته و ارسال شده.

باید تاکید کنم که من شأن خاصی برای داستان‎نویسی و یا نقد ادبی قائل هستم، بنابراین برخلاف برخی عجله‎ای ندارم که قلم اندازی های من در قالب نقد بسته بندی شده و به مخاطب ارائه شود؛ هر چند که به عنوان یادداشت‎هایی در حاشیه مباحث ادبی در فضای مجازی قابل طرح هستند.

و باز این را هم باید اشاره کنم که من به دلیل نوع زندگیام، ارتباطی با فضای ادبیات حاکم در پایتخت ندارم، اگر اشاره‎ای به کتابی یا نویسنده‎ای یا منتقدی می‎کنم، باور به فرمایید نه دوستی خاصی با آنها دارم و همینطور نه دشمنی. هیچ یک از آنها را از نزدیک ندیده‎ام، بنابه دلایلی که برای خودم مهم بوده سعی کرده‎ام از این فضا و ارتباط های حاکم بر آن دور باشم. تماس های من با برخی در حد ایمیل یا تلفن بوده که آنها هم سرجمع به تعداد انگشتان یک دست نمی‎رسد! در آینده نزدیک یا دور قصد انتشار رمان یا مجموعه داستان ندارم، قصد انتشار مطلب در هیچ مجله یا وب‎سایت ندارم. هر آنچه از من در جایی منتشر شده یا بشود، احتمالا باز نشر آثاری‎ست که فقط و فقط در همین وبلاگ منتشر شده یا خواهد شد. قصد اسم در کردن ندارم (مثلا با پریدن به این آن، چون قرار نیست یه کسی بپریم و با نهایت احترام به نظر دیگران به نکات مورد نظرم اشاره خواهم کرد)، چون قرار نیست از این مسئله نام و نانی برای خودم در حوزه‎های مرتبط بسازم. اگر در آینده کسی خلاف این را دید، می‎تواند با ارجاع به این نوشته علنی کند. همه قضیه این است، حالا دیگران هر فکری که می‎خواهند بکنند بکنند! چون شاید آنچه مینویسم به مذاق برخی خوش نیاید، اما من تمام سعی خود را می کنم که نوشته‎هایم مستدل باشد و از دایره انصاف هم خارج نشوم.

این پست در مجموع مقدمه‎ایست برای پست بعدی که قصد دارم درباره اوضاع و احوال نقد در فضای ادبیات ایران بنویسم. چند یادداشت پی در پی که اگر بخت یار بود، وقت و حوصله هم بود، و ظرفیت شنیده شدن آنها هم بود شاید ادامه پیدا کند. به عنوان کسی که در این سالها به طور مرتب ادبیات داستانی و نقد های نوشته شده درباره آن را خوانده‎ام از سر دلسوزی می‎نوسیم. چون بارها خواندن نقد‎ها و نظرهای جهت‎دار (مغرضانه یا دوستانه) باعث به وجود آمدن پیش‎داوریهایی در من شده که مرا به بیراهه برده. بنابراین می‎خواهم با بازتاب چنین مسائلی تلنگری بزنم تا آنها که دستی در کار دارند، فکری و چاره‎ای برای آن کنند. 

در آخر این مقدمه بلند بگویم هر کسی نقد و نظری درباره مباحث مطرح شده داشت حاضرم در همین وبلاگ منتشر کنم.