آسیب شناسی نقد ادبی امروز ایران (مقدمه): 1
اول این مطلب باید اشاره کنم که من نه منتقدم و نه نویسنده، آن چیزهایی که در این وبلاگ نوشته ام همه دغدغههای من به عنوان یک عشقِ کتاب بوده. نوشتههای من درباره یک کتاب خاص هم در قالب نقد قرار نمیگیرد، بلکه بیش از هر چیز دریافتهای من به عنوان خواننده از کتابیست که آن را پسندیدهام به همین خاطر هم در آن نوشتهها توجهی به ضعفهایی که این اثر، مثل هر اثر دیگری می تواند داشته باشد نشده. این را هم اضافه کنم که آن چیزهایی که به قلم من در مطبوعات به صورت مکتوب منتشر شده اصراری از سوی من برای انتشار آنها وجود نداشته، بلکه به در خواست خبرنگاران یا اشخاص مرتبط با این نشریات نوشته و ارسال شده.
باید تاکید کنم که من شأن خاصی برای داستاننویسی و یا نقد ادبی قائل هستم، بنابراین برخلاف برخی عجلهای ندارم که قلم اندازی های من در قالب نقد بسته بندی شده و به مخاطب ارائه شود؛ هر چند که به عنوان یادداشتهایی در حاشیه مباحث ادبی در فضای مجازی قابل طرح هستند.
و باز این را هم باید اشاره کنم که من به دلیل نوع زندگیام، ارتباطی با فضای ادبیات حاکم در پایتخت ندارم، اگر اشارهای به کتابی یا نویسندهای یا منتقدی میکنم، باور به فرمایید نه دوستی خاصی با آنها دارم و همینطور نه دشمنی. هیچ یک از آنها را از نزدیک ندیدهام، بنابه دلایلی که برای خودم مهم بوده سعی کردهام از این فضا و ارتباط های حاکم بر آن دور باشم. تماس های من با برخی در حد ایمیل یا تلفن بوده که آنها هم سرجمع به تعداد انگشتان یک دست نمیرسد! در آینده نزدیک یا دور قصد انتشار رمان یا مجموعه داستان ندارم، قصد انتشار مطلب در هیچ مجله یا وبسایت ندارم. هر آنچه از من در جایی منتشر شده یا بشود، احتمالا باز نشر آثاریست که فقط و فقط در همین وبلاگ منتشر شده یا خواهد شد. قصد اسم در کردن ندارم (مثلا با پریدن به این آن، چون قرار نیست یه کسی بپریم و با نهایت احترام به نظر دیگران به نکات مورد نظرم اشاره خواهم کرد)، چون قرار نیست از این مسئله نام و نانی برای خودم در حوزههای مرتبط بسازم. اگر در آینده کسی خلاف این را دید، میتواند با ارجاع به این نوشته علنی کند. همه قضیه این است، حالا دیگران هر فکری که میخواهند بکنند بکنند! چون شاید آنچه مینویسم به مذاق برخی خوش نیاید، اما من تمام سعی خود را می کنم که نوشتههایم مستدل باشد و از دایره انصاف هم خارج نشوم.
این پست در مجموع مقدمهایست برای پست بعدی که قصد دارم درباره اوضاع و احوال نقد در فضای ادبیات ایران بنویسم. چند یادداشت پی در پی که اگر بخت یار بود، وقت و حوصله هم بود، و ظرفیت شنیده شدن آنها هم بود شاید ادامه پیدا کند. به عنوان کسی که در این سالها به طور مرتب ادبیات داستانی و نقد های نوشته شده درباره آن را خواندهام از سر دلسوزی مینوسیم. چون بارها خواندن نقدها و نظرهای جهتدار (مغرضانه یا دوستانه) باعث به وجود آمدن پیشداوریهایی در من شده که مرا به بیراهه برده. بنابراین میخواهم با بازتاب چنین مسائلی تلنگری بزنم تا آنها که دستی در کار دارند، فکری و چارهای برای آن کنند.
در آخر این مقدمه بلند بگویم هر کسی نقد و نظری درباره مباحث مطرح شده داشت حاضرم در همین وبلاگ منتشر کنم.