آسیب شناسی نقد ادبی امروز ایران (2)

پیش از نوشتن بخش اول بگویم، این یادداشت های من نظم و ترتیب خاصی ندارد، احتمال دارد هربار به گوشه‎ای خاص از این نوع مسائل اشاره کنم که با قسمت قبل ارتباط مستقیم نداشته باشد، اما کلیت این یادداشت‎ها در کنار هم شاید چیزهای جالبی را برای شما داشته باشد.

یکی به من گفت چرا به فیس بوک نمی‎آیی، وبلاگ دیگر قدیمی شده. فیس بوک برای خوددنیایی‎ست. برایش جواب دادم، انصافا برای خود دنیایی‎ست و دورادور از چگونگی آن اطلاع دارم. اما با احترام به همه آنها که به فیس بوک علاقه دارند، باید بگویم که علاقه‎ای ندارم وقتم را از نوع فیس‎بوکی تلف کنم. مخصوصا اینکه عایدی چندانی هم ندارد که آدم پای مطالب و عکس های این و آن، مدام آیکون می‎پسندم را کلیک کند.

اما از همه این‎ها گذشته به فیس بوک اشاره کردم تا به این نکته برسم که در فیس بوک، الزاما آن مطلب و تصویری که جالب باشد، از بیشترین آمار پسندیده شدن برخوردار نمی‎شود، بلکه این تعداد دوستان و داشتن رابطه با آنهاست که این آمار را بالا می‎برد. این مسئله را هر کسی که با عوالم فیس بوکی سروکار داشته باشد قطعا می داند. البته فیس بوک کلا فضاییست که براساس این رفاقت‎ها شکل گرفته ایرادی هم ندارد. ایراد زمانی ست که چنین روابطی در فضایی دیگر و با الزامات دیگر شکل بگیرد.

مثلا در فضای ادبیات داستانی ما  به خصوص در میان نسل جدید نیز کم و بیش چنین اوضاع و احوالی حاکم است. حکم قطعی نمی‎دهم اما هرکسی منصفانه نگاه کند و بی‎طرفانه نظر بدهد این را تایید می‎کند که تعداد نقدها، مثبت و منفی بودن آنها و همچنین لانسه آثار منتشر شده، پوشش خبری، نوشته‎های وبلاگی و لینک و از اینجور چیزها خیلی بستگی به این دارد که طرف در دایره رفقا باشد یا نه.

البته من بحث باند و ساختارهای مافیایی را که فکر شده تشکیل شده باشند مطرح نمی‎کنم و فقط به روابط دوستانه تاکید می‎کنم و همین‎طور بده بستانی که با توجه به مناسبات فضای ادبی وجود دارد. یعنی طرف هوای فلانی را دارد که او هم در موقع مناسب احساس دین کرده و هوای او را داشته باشد و گاهی در این میان دوستی خیلی نزدیکی هم وجود ندارد و درواقع این پس انداز برای زمانی خاص صورت می‎گیرد.

این ماجرا آنقدر واضح و مبرهن است که من نیازی نمی‎بینم نمونه‎های مصداقی ارائه کنم، هر که باید بداند خودش از جریان خبر دارد. اما برخی مخاطبان از همه‎جا بی‎خبر گاه این گونه نوشته ها را مبنا قرار داده و مغبون می‎شوند. خود من بارها کتابهاییی را به دلیل همین نوشته‎ها خریده‎ام و بعدا فهمیده‎ام چه کلاه گشادی سرم رفته، گاهی هم از کتابهایی غافل شده‎ام و بعدا گفته‎ام حیف که این کتاب را دیر کشف کردم!

اینجور نوشته ها هم در فضای مجازی هست و هم در مطبوعات. فقط کافی‎ست یک نفر وقت بگذارد و آمار بگیرد که در بخش ادبی فلان مجله چه کسانی درباره چه کتابهایی از چه ناشری و ... نوشته اند. آنوقت به روشنی خواهند دید که تکرار اسامی چقدر معنادار است.

این مسئله در وب‎سایت‎ها هم قابل ملاحظه است، چه در قالب نقدها و چه در قالب لینک های خبری. اصولا بده بستان نقد که امری کاملا رایج است، مثلا من می روم در جلسه نقد فلانی از کارش تعریف می کنم و یا نقدی درباره کارش می‎نویسم، فردا روزی که کتاب من چاپ شد، او هم جبران می کند.

مثلا فلانی مسئول ادبیات داستانی فلان نشر است، مدیر بهمان سایت است و... آن‎وقت خیلی راحت مرکز توجه قرار می‎گیرد تا در موقع مناسب چه بخواهد چه نخواهد مجبور به ادای دین باشد. نمی‎خواهم بگویم همه این‎طورند، اما این مسئله آنقدر زیاد است که آدمهایی که به این جور بده بستان‎ها مقید نیستند در اقلیتند. حقیقتا خود من کمتر منتقدی دیده‎ام که بدون در نظر گرفتن این روابط بنویسد، چون در این صورت زود کلکش کنده خواهد شد! چرا که دیگران از دستش ناراحت شده و رفته رفته بایکوتش می‎کند.  

شاید اگر من از اسامی نام می بردم خیلی راحت تر این بحث قابل طرح بود، اما چون این مسئله بسیار رایج است اجازه بدهید سربسته بنویسم و نمونه ها را خود خوانندگان بروند پیدا کنند.

راه در آوردن این مسئله هم دشوار نیست:

برای نمونه شما نقدی از آقای ایکس درباره خانم ایگرگ می‎خوانید، با تعریف و تمجید های عجیب و غریب و کلی گویانه و ...کافی است، اسم این دو را (و یا نام آثارشان و یا سایت و وبلاگشان ) در کنار هم در فضای مجازی سرچ کنید، آنوقت موتور جستجوگر گوگل تا اندازه‎ای می تواند مشکل را حل کند. چرا که در سوابق میان این دو به موارد مشترکی خواهید رسید که قابل تجزیه تحلیلند. این روش برای امثال من که از دور فضا را نگاه می کنند مفید است. برخی هستند که از نزدیک دستی در کار دارند، از آنها هم می توانید اطلاعات بگیرید. خلاصه اگر جوینده باشید راه را خواهید یافت(!) و دیگر این جور تعریف و تمجید‎ها و حتی گاهی پنبه زدن‎ها و بایکوت ها را مبنای توجه یا عدم توجه به یک اثر قرار نخواهید داد.

ادامه دارد....